نوشته سالومه۲۸ از فروم شهوانی
با شما هستم ای نسل های قبل از من!
من سالهای زیادی است تغییر کردهام.
همان سالهایی که نمیدیدید مرا!
همان سالها که نمیدانستی من و همکلاسیهایم به چه فکر میکنیم.
هرگز از ما پرسیدید چه میگوییم؟! خواستید بدانید تعریف ما از زندگی چیست؟
فقط گفتید وای از این نسل که همه چیز را زیر پا گذاشته!
آمدی بپرسی چرا هیچ چیز شما را قبول نداریم؟ حتی دینتان را!
ما اصلاً نمیدانیم این روزها چه خبر است، کاندیداها چه کسانی هستند، سر چه دعوا دارند، چه میگویند، نه که نمیفهمیم، میفهمیم اما برایمان ذرهای اهمیت ندارد.
برایتان مهم است؛ چرا رأی نمیدهیم!
فکر کردهاید داریم تحریمتان میکنیم؟
نه! ما آن چیزی را که وجود دارد، تحریم میکنیم.
نه چیزی را که اصلا وجود ندارد...
آی نسل های قبل از من
شما بیکاری کشیدهاید، بیآینده بودن چطور؟ شما کسی را دوست داشتهاید که نتوانید با او زندگی کنید! دوستتان رفته خارج از کشور؟ شما مدام گفته و شنیدهاید اینجا ماندن فایدهای ندارد!
تو وقتی گشت ارشاد را دیدهای، بدنت لرزیده؟ دستشوییات گرفته؟ با خشونت و تحقیر هُلات دادهاند داخل ون!
وقتی ناخواسته گریهات گرفته، شده به تو خندیده باشند؟
تو اصلا سختیهای زندگی مرا درک کردهای؟
حالا منتظری بیایم به کاندیداهایی که تو میپسندی، رأی بدهم؟
به همانها که یکیشان جرئت نمیکند از من دفاع کند. از آزادیام. اصلا مرا ببیند.
در چند سال زندگی، کسی از من نپرسیده چه میخواهم، حالا بیایم رأی بدهم!؟
من که میدانم هر کدام بیایند، تفاوتی در سرنوشت من نخواهند داشت.
شما همه دروغگویید، میگویید خدا برایتان مهمتر از من است، خدایی که نه میبینیدش، نه میشناسیدش، مرا که میبینید انکار میکنید، و خدایی که نمیبینید را باور دارید!
اصلا من میخواهم برایتان استخوان در گلو و خار در پای باشم. اگر دوست داشتن خدا مانع است، نمیخواهم بشناسمش.
خدایی که به انکار من منتهی میشود، بپرستمش!؟
من میخواهم رأی ندهم تا بگویم ببین ما چقدریم. چقدر حرفهای نزده داریم. تا شاید متوجه شوید ندیدن چیست، وقتی که ما هم شما را ندیدیم.
من و دوستانم بدون کمک شما حراستهای هیز را شکستیم، گشت ارشاد را برداشتیم، زندگی جدیدی ساختیم، ترس را دور ریختیم، و همانی شدیم که دوست داشتیم. رأی نمیدهیم تا بفهمید ما کم نیستیم، رأی نمیدهیم تا بدانید ما هرگز خسته نشدهایم. ما اکثریتی هستیم در محاصره اقلیتی.
و ما تازه اول راهیم...
ما که زندگی را مثل شما، تنها سیاست نمیبینیم.
ما مثل شما، هر چیزی را زندگی نمیدانیم.
میدانید! اصلا برای ما مهم نیست کدامشان میشود رییسجمهور...
تعجب میکنید!
هر کدامشان بشود باید برای ما همه چیز فراهم کند، نکرد به چهارمیخش میکشیم!
باور نمیکنید، ببینید!
نسل های قبل از من!!
ما پس از مهسا خودمان را باور کردیم.
عمرمان را با گزینههای شما تلف نمیکنیم.
رأی نمیدهیم تا بگوییم؛
شما سعی نکردید اندکی زبان ما را بفهمید!
حالا هم دیگر دیر شده...
فکر میکنید تحریم کردهایم!!
اصلا!
مگر چیزی هست که تحریمش کنیم!
یک بازی را مگر تحریم میکنند؟
ببرند تا اطرافیانشان بیشتر بخورند!
تا بیشتر به اسلام خدمت کنند!
و من باز هم نادیده بمانم...
باز انکار شوم!
باز بهشت را به من وعده دهند
همان وقتی که جهنم برایم میسازند
و من یاد گرفتهام
بهشتم را خودم بسازم
بی هیچ وعدهای
فقط در بهشت من
بعضی چیزها اصلا وجود ندارد
که شما فکر میکنید خیلی مهماند!
مثل همان چیزها
که من مهم میدانم
و شما نمیبینیدشان...
شما بروید رأی بدهید
من قول میدهم مسخرهتان نکنم.
درک میکنم
همین زندگیتان است
ولی من زندگی دیگری دارم...
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
https://shahvani.com/forum/topic/-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%a8%d9%84-%d9%85%d9%86-